دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری بیداری ملت در وب سایت منتشر خواهد شدپیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد




محدودیتهای حجاب در جمهوری آذربایجان، بهویژه در محیطهای آموزشی و احتمال گسترش آن به محیطهای درمانی و اداری، به مسئلهای فراتر از یک موضوع اجتماعی تبدیل شده است. اعتراضها در داخل آذربایجان و ترکیه و انتقاد برخی چهرههای سیاسی موافق و مخالف دولت اردوغان از سیاستهای باکو نشان میدهد که این مسئله ظرفیت اثرگذاری بر روابط منطقهای را دارد.
با این حال، سکوت جمهوری اسلامی ایران و فقدان موضعگیری علنی و برجسته درباره این محدودیتها این پرسش را ایجاد کرده است که چرا کشوری با هویت رسمی اسلامی، در برابر محدودیتهای مذهبی علیه شیعیان در همسایگی خود واکنش آشکاری نشان نمیدهد.
نخستین عامل، ملاحظات امنیتی و ضرورت حفظ ثبات در روابط با باکو است. پس از جنگهای اخیر، تمرکز تهران بر دفاع از کشور و مدیریت تهدیدهای موجود افزایش یافته و تمایلی به ایجاد تنش تازه در مرزهای شمالی ندارد. روابط ایران و جمهوری آذربایجان، بهخصوص در سالهای اخیر، فراز و نشیبهای زیادی داشته است؛ با این حال، دو طرف به سطحی از ثبات نسبی و مدیریت اختلافات رسیدهاند که حفظ آن برای هر دو اهمیت دارد. موضعگیری تند تهران درباره حجاب میتواند این وضعیت را برهم بزند و زمینهساز تنشهای تازهای شود.
از این منظر، سکوت ممکن است بخشی از سیاست جلوگیری از بازشدن جبههای تازه در روابط خارجی ایران باشد.
عامل دوم، نگرانی درباره پیامدهای اعتراض ایران برای شیعیان جمهوری آذربایجان است. تهران ممکن است نگران باشد که واکنش علنی و تقابلی ایران، با توجه به سابقه تنشهای دوجانبه، بهانه تازهای برای طرح اتهام علیه شیعیان به بهانه ارتباط ایران فراهم کند و فشار بر شیعیان و محدودیتهای موجود را افزایش دهد. مقامهای آذربایجانی میتوانند اعتراض تهران را مداخله خارجی در امور داخلی کشور معرفی کنند و از آن برای توجیه برخوردهای بیشتر با شیعیان و مخالفین علی اف بهره بگیرند.
در این صورت، موضعگیریای که با هدف دفاع از حقوق دینی انجام شده، ممکن است به زیان همان گروههایی تمام شود که قرار است از آن حمایت کند.
در همین چارچوب، محدودیت ابزارهای فشار ایران و محاسبه هزینه و فایده اعتراض نیز اهمیت دارد. تهران برای تصمیمگیری درباره موضعگیری علنی باید بسنجد که آیا ابزارهای دیپلماتیک، سیاسی و اقتصادی لازم برای تغییر رفتار دولت آذربایجان را در اختیار دارد و آیا استفاده از آنها میتواند نتیجهای ملموس به همراه داشته باشد. اعتراض علنی، اگر پشتوانه مؤثر و امکان پیگیری نتیجهبخش نداشته باشد، ممکن است هزینههای سیاسی و امنیتی برای ایران ایجاد کند، بیآنکه تغییری در سیاستهای باکو به وجود آورد.
افزون بر این، اگر دولت آذربایجان اعتراض ایران را بهعنوان نشانهای از ارتباط یا وابستگی فعالان مذهبی به تهران معرفی کند، همین اعتراض میتواند به اهرمی برای تشدید فشار بر شیعیان و مخالفین علی اف و نیز نزدیکی هر چه بیشتر رژیم علی اف به رژیم صهیونیستی تبدیل شود. بنابراین، محاسبه هزینه و فایده صرفاً به پیامدهای دیپلماتیک اعتراض برای روابط دو کشور محدود نیست؛ احتمال افزایش فشار بر جامعه مذهبی آذربایجان و میزان توانایی تهران برای جلوگیری از چنین پیامدی نیز در این محاسبه جای میگیرد.
البته این احتمال به معنای آن نیست که سکوت الزاماً از شیعیان آذربایجان حمایت مؤثرتری میکند؛ بلکه نشان میدهد تصمیمگیران ایرانی ممکن است میان اعتراض کماثر و خطر پیامدهای ناخواسته آن مردد باشند.
عامل سوم، احتمال بهرهمندی غیرمستقیم تهران از اختلاف میان باکو و آنکارا است. تداوم اختلاف بر سر مسائل دینی و اجتماعی میتواند فاصله میان ترکیه و جمهوری آذربایجان، دو شریک راهبردی، را افزایش دهد؛ شکافی که شاید برای تهران کاملاً ناخوشایند نباشد. دولت اردوغان و جریان اسلامگرای ترکیه، با توجه به جایگاه حجاب در سابقه منازعه سیاسی این کشور با جریان سکولار، نسبت به چنین موضوعی حساسیت دارند. ادامه انتقادها از سیاستهای باکو میتواند زمینه دلخوری میان دو متحد را فراهم کند.
در چنین شرایطی، سکوت ایران ممکن است با محاسبات منطقهای نیز سازگار باشد؛ با این حال، شواهد مستقیمی در دست نیست که نشان دهد تهران آگاهانه در پی تعمیق اختلاف میان آنکارا و باکو است. ازاینرو، این عامل را باید یک احتمال تحلیلی دانست، نه هدفی اثباتشده در سیاست خارجی ایران.
عامل چهارم، تحولات اجتماعی و تغییر احتمالی اولویتهای سیاسی در داخل ایران است. فاصله میان سیاست رسمی حجاب و رفتار بخشهایی از جامعه افزایش یافته و آثار آن در برخی مراسم های رسمی و فضاهای فرهنگی وابسته به نهادهای دولتی نیز دیده میشود.
این وضعیت ممکن است بر اولویتهای سیاسی اثر گذاشته باشد و حساسیت دستگاه تصمیمگیری نسبت به مسائل مرتبط با حجاب در خارج از مرزها را تحت تأثیر قرار دهد.
موضعگیری تهران درباره محدودیتهای حجاب در آذربایجان، در شرایطی که جامعه ایران نیز با تغییرات گسترده در زمینه پوشش روبهرو است، و دولت نوعی بی تفاوتی_حال به هر دلیلی_ در قبال این وضعیت دارد، میتواند پرسشی درباره تفاوت رویکرد حکومت در داخل و خارج از مرزها ایجاد کند: اگر ایران نسبت به مسئله حجاب در آذربایجان حساس است، چرا همین حساسیت را در داخل کشور خود اعمال نمیکند؟
در مقام جمع بندی، سکوت تهران را باید با توجه به چهار عامل مرتبط بررسی کرد: حفظ ثبات نسبی در روابط باکو و تهران، نگرانی از تشدید فشار بر شیعیان آذربایجان و محدودیت های احتمالی ابزارهای ایران برای تغییر رفتار باکو و محاسبه هزینه و فایده اعتراض، احتمال بهرهمندی غیرمستقیم از اختلاف میان باکو و آنکارا، و تغییرات اجتماعی داخل ایران. این عوامل از نظر میزان تأثیر یکسان نیستند و درباره وزن هر یک شواهد کافی برای داوری قطعی وجود ندارد.
با این حال، پیوند میان محدودیت احتمالی اهرمهای فشار و نگرانی از پیامدهای اعتراض برای جامعه مذهبی آذربایجان، توضیح مهمی برای احتیاط تهران فراهم میکند.
نویسنده: داریوش رادمنش
کپی